خرید بک لینک
بچه بودم… به مادرم میگفتم که یک جوری ام! مادرم خیال میکرد بهانه میآورم… اما راستش را بخواهید… نمیدانستم چه جوری.. اما یک جوری بودم… حال هم انگار… نه! نه انگار! چون بچگی هایم نیستم ولی یک جوری ام… آخر جورم با جور بچگی ها فرق میکند! که اگر نمیکرد ، دیگر یک جوری نبودم! فکرم مغشوش و منقوش و مشطط و اینه

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 7:00

امشب...

در های بهشت زده شد

و رمز "فزت و رب الکعبه" نواخته شد...

میتوانیم پشت اماممان وارد شویم؟

دعا...

رمز ورود است...

و ضجه...

گریه...

ندبه...

صدای زنگش!

امشب ، شب خیز گرفتن برای پرش است...

حرکت اول بال گشودن است

حرکت دوم سر بالا گرفتن است

حرکت سوم دویدن است...

رمز کار جنون است!

مجنون شو!

جنون انساس را میپراند!

سوز باد اشک را ز چشم ها میسراند...

و من

اندر خم یک کوچه...

التماس میکنم!

دعایم کنید!

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:56

دلم تنگ است... تنگ که؟ تنگ چه؟ کجا؟ کی؟ نمیدانم شاید! ولی تنگ است.. اصولا میدانید و میدانم که مثل آدمیزاد نمیتوانم بنویسم! تنگی دل را به سنگی سر... یا سنگی سر را به تنگی دل... پیشنهاد میکنم که از این متن بگذرید! آخر هم شب قدر است... هم شب جمعه... هم شب... هم زیر هوای آزاد هم مسجد... هم امام...

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:56

فاضل هم خوب میدانست...حوصله ی شرح نیست!ترجمه...؟بیخیالمگر نگاه هم ترجمه میشود؟پن'دار؟بله! قلم دارم! مینویسم!!!!بخوان و برو...بیشتر ناقابل فهم اند...اماتفکر کردن خر نیست!مرگ واره های مردی دردمند...یا حتیمردواره های دردی مرگمند...یا حتی هفت حالت دیگرشمهممردمرگو درد است...مرد چون بیوگرافی من است!مرگ چو

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:56

میتوان گفت

چند نفر

لباس شهادت اندازهشان شده بود...

باید پر میکشیدند...

عدو شود سبب خیر...

پ.ن: نگاهمان را به شهدات ، جنگ ، مرگ تغییر دهیم!

این سخن بررسی حکمت است و باعث رفع تکلیف (برقراری امنیت) نمیشود!

فرق است بین تکلیف و تقدیر!

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:06

ای کاش فردا خون هایی که بر در مجلس ، روی زمین ریخته شده را پاک نکنند!

آخر هر چیز که از زمین پاک شود کم کم از خاطر هم میرود

البته برای آنان که ظاهر بینند!

کمی خون روی زمین

میتواند #امید دهد

#انگیزه دهد

#بیم دهد که در آنطرف گریبانتان را میگیرد کسی!

و مهم تر از همه

بگوید که ما حافظ #شخص نیستیم

بلکه حافظ #شخصیت هستیم!

#شخصیت_نظام

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:06

بله... نامش را...؟ نمیدانم! لقبش را چرا! میدانم خیلی چیز ها به او میگویند #ساندیس_خور #امنیتی #گونی #متحجر #امل #وغیره! اما امروز باید میدوید تا آنان که به او ناسزا میگویند راحت بخوابند... شغلش معلوم است شغلش خوردن است... فقط میخورد! زمان جنگ #گلوله! زمان فتنه #خون_دل! و زمان امنیت #فحش و #ناسزا!

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:06

من تو را مهتاب میبینم نه خورشید! که خورشید آن است که نتوان دیدش! و تو همه از اویی و او همه تویی! نور فی المثال کالوجود است… و اگر خیره به خورشید شوی اگر بتوانی بشوی… خورشید را نمیبینی! بل حجمی از نور را نگاه میکنی… و دنیا پر است از این حجمْ دیدن ها… به خدا مینگری… محمد(صلواة الله علیه) را میبینی!

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:06

قطره ای چکید...و نزدیکتر شدیم...به زمین!به آسمان!قطره ای کخ پژمرد...چون خود گل هم پر کشید!پرید... رفت!پن'دار؟بله! قلم دارم! مینویسم!!!!بخوان و برو...بیشتر ناقابل فهم اند...اماتفکر کردن خر نیست!مرگ واره های مردی دردمند...یا حتیمردواره های دردی مرگمند...یا حتی هفت حالت دیگرشمهممردمرگو درد است...مرد چو

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:36

دیدم! شرلوک هلمز را میگویم… با این چند قسمت ، میشود ۱۳ قسمت… خوب! شروعش را نمیدانم یادم نیست! منتها روالش برای بچه های چند ساله خوب بود… حتی برای بزرگتر های چند ساله هم! درست که یک آتئیست بود… درست که نابهنجار بود… یک روان پریش منزوی با قدرت تحلیل بالا درست مثل یک اتاق فکر شلوغ ولی مرتب! مطمئنا اگر

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:36

پرید… امام هم پرید پرواز کرد… در اوج… روی قله دو بال عبای خود را باز کرد و ناگهان! عبا روی زمین افتاد… برخی میگویند که رفتن امام مصیبت بود… اما مگر امام رفت؟ مگر امام ، اینجا… لابلا ی کتاب ها… در قفسه ی کتاب نیست؟! پس چرا از پریدن امام ناراحتیم؟ که با دلی آرام رفت؟ دلش آرام بود و قلبش مطمئن چون

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:36

قطره ای چکید...و نزدیکتر شدیم...به زمین!به آسمان!قطره ای کخ پژمرد...چون خود گل هم پر کشید!پرید... رفت!پن'دار؟بله! قلم دارم! مینویسم!!!!بخوان و برو...بیشتر ناقابل فهم اند...اماتفکر کردن خر نیست!مرگ واره های مردی دردمند...یا حتیمردواره های دردی مرگمند...یا حتی هفت حالت دیگرشمهممردمرگو درد است...مرد چو

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:36

امروز گذشت… امروز ها میگذرد… امام… قبول کنید سخت است! منی که او را ندیدم دارم در فراقش مینالم! آن که اورا دید باید چه کند؟ امام باید میپرید از شواهد و قرائن پیداست.. از دردی که چندسال قبل داشت و چند سالی قطع شد و دوباره ظاهر گشت مشخص است امام باید میرفت… همیشه یکی از بزرگترین سختی های یک نظام ا

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:36

اصلا اصلش هم همین است!

هر دو طرف پیروز!

برد برد!

ما خوشحال از مشارکت بالا

آنها خوش حال از برد در انتخابات

یک درصد اگر ما پیروز میشدیم...

به احتمال #۹۶ درصد الان سطل آشغال ها تقاص برد ناهماهنگ ما را میداد!

بالاخره قرار بود جنگ بشود!

پس چرا خودمان پا پیش نگذاریم؟

گرفتید مطلب را؟

برد برد...

پ.ن: دیگر ما و آنها نداریم...

همه ، ما هستیم برای ایرانی آباد...

ان شالله که تا ۱۴۰۰ با رئیسجمهور مستقر...

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:45

خواستم بنویسم... منتها.. وصف نشد! الحاصل اینکه... نوشتن هم نتوانست دردم را دوا کند! راه آخر... قدم زدن است... ولی راه انتخابی من.. انتخاب؟ چند وقتی هست که نمیکنم... یعنی نمیتوانم! که بکنم.. فلذا مینشینم... فلذاتر میزیم! یا منتخب... پ.ن: حالم حال ربطی به دین... نمیدانم! ولی به مذهبی ها... باز

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:45

پرنده... خیز میگیرد.. میدود... وقتی به سرعت مناسب رسید... میپرد! البته سرعت را نمیفهمد... یعنی بهتر بگویم! هر وقت جنون پریدن تمام عقلش را گرفت آن زمان میپرد و بعد از پرش... انسان! باید خیز بگیرد... بدود... وقتی مجنون گشت... چه فکه... چه مکه... چه دکه... میپرد.. و زنگ معراجی شدنش را چه کلون در چه ب

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:45

آری بگذریم! آخر میخواستم ازتان مطالبه ی نظر و الخ کنم... لاکن با خود گفتم اگر بخواهند میگذارند... بعد جواب دادم شاید اهمیتش را نمیدانند! بعد دوباره گفتم مگر اهمیتی باید داشته باشد؟ جواب دادم فعلا که دارد... و بعد... تأسف خوردم به حال خراب خودم! و موضوع را تغییر دادم!... دعایم کنید! با غروری ظاهری

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:45

همون سه نقطه لازم و کافی و مکفی و همه هست!

حوصله ی شرح قصه...

نیست؟

هست؟

هست؟

که اگر باشد میگویم که...

نیست؟

که اگر بود میگفتم که...!

طبق معمول بگذریم!

پ.ن: احساس میکنم بیشتر گربه ها فهمیدهان!

چون میدونن که طرف انسان اومدن در مسلکشون تقبیح شدست!

بالاخره آن ها حیوانند و برخی انسانها عن هم اضل! و ظاهر انسان باطن را زیاد نمایش نمیدهد!

خرد که قید مجانین عشق میفرمود

به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه!

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:45

صفحه بندی